سيد محمد كمره اى

400

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

بازداشت صبا سوار واگون شده ، آقا تقى بليط هرسه نفر را گرفته ، دروازه قزوين پياده ، آن‌ها رو به منزلشان ، من هم ساعت دو نيم به خانه رسيده ، شام آش ماست و آش سماق و پنير و انگور و نان خورده ، احمد هم رسيد كه نان و آش سماق به مريضخانه برده بود و آمده گفت شنيدم ميرزا حسين خان كمال السلطان صبا را در جاجرود گرفته‌اند . [ امور روزانه ] چهارشنبه ششم ذيقعده . - صبح بعد از چايى مشغول تحرير كاغذهاى كمره شده و خستگى را در چيدن بادنجان و گوجه و علف مىنمودم . دو به ظهر عين الملك گروسى آمده مشغول صحبت‌هاى شيرين او كه تمام انتفاعات براى من بود ، او گفت كه من خوشم بيايد . من هم تصديق مىنمودم كه او خوشش بيايد . به قدر ساعتى نشسته چايى و سيگار تفريحى مىنمودم . فقط چيزى كه باعث مسرت من از او است اين است كه ممسك و زحمت‌كش ، و بارش بر دوش كسى نيست و در فكر ورود به كارهاى دولتى هم نيست . بعد ايشان رفته ، بچه‌ها هم كه حمام رفته بودند آمده قليه‌بادمجان با گوجه‌فرنگى فراوان براى ناهار طبخ و به ضميمه انگور و پنير خورده خوابيدم . ملاقات با رئيس الوزرا با حضور وزير عدليه نصرت الدوله چهار و نيم به غروب بيدار ، به ملاحظه اينكه تا چايى درست شده بخورم موقع دير مىشود چايى نخورده بيرون آمده ، دكان آقا ميرزا عباسقلى خان هم پرسيدم چايى داريد ، خواست از قهوه‌خانه حاضر نمايند دير شد . حركت نموده به حياط گلستان ، اطاق‌هاى بادگير رسيدم . پيشخدمت رئيس الوزرا گفت بفرمائيد در انتظار تا خبر نمايم . نشسته ، ارفع الممالك رسيد كه يك‌ماهه حقوق عيال مساوات را گرفته به آقا ميرزا طاهر دادم كه به همشيره بعد از آمدن از لواسان بدهند . فهيم الملك معاون ماليه آمد . تعارف نموديم . پيشخدمت رسيد كه بفرمائيد . وارد اطاق شدم . وثوق الدوله و نصرت الدوله مرا ديده بلند شدند . گفتم سلام عليكما فعززناكم بثالث . نصرت الدوله به شوخى گفت معلوم نيست . گفتم فعزيناكم بثالث . بعد بناى احوال‌پرسى . گفتم احوال شخصى خودم با خودم خوب است و ليكن از حيث ارتباط با غير خودم گاهى خوب ، گاهى بد . اگرچه واقعا نمىدانم خوب يا بد در اين موقع چيست ؟ بعد گفتم كه من چايى